حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

پيشگفتار 22

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

ديگر از اساليب غلطى كه مؤلف محترم هيچ استعمال نكرده است و اين اواخر ما بين ادباى نوظهور ، يعنى كلاغهاى رفتار كبك نيازموده و رفتار خود را هم فراموش كرده ، بتقليد اروپائيها و ترجمهء تحت اللفظى تعبيرات آنها شايع شده است ، استعمال مطرد صيغهء جمع است در افعال مسند به غير ذوى الروح . در زبان فارسى چنان كه همه كس ( باستثناى آقايان مزبور ) ميداند وقتى كه فاعل جمع غير ذوى الروح باشد يعنى از اشياء مادى يا معانى مجرده باشد غالبا ( جز در موارد معينه كه اينجا موقع شرح آن نيست ) فعل را بصيغهء مفرد استعمال ميكنند ، خواه فاعل بصيغهء جمع باشد يا مفردات متعاطفه ، مثال قسم اول در اين كتاب : « بادهاى خشك و سخت هم در غالب اوقات سال بلامانع در سطح آن ( ميوزد ) و فقط سواحل دريا تا حدى مستثنى و براى رشد نباتات مستعد ( مىباشد ) » ، - « رأيهاى مختلفه اظهار ( ميشد ) » - « آثارى شبيه بآثار ميسنى بدست ( آمد ) كه از يك اصل بودن آنها را ثابت ( كرد ) و ( فهماند ) كه تقليد آثار شرقى ( است ) مخصوصا شبيه بودن آنها را بآثار مصرى واضح ساخت ) » « آلات و ادوات و حربه‌هاى مسين پس از يكى دو - مرتبه تصادم با اجسام سخت به كلى از كار ( مىافتاده است ) » . مثال قسم دوم : « توليد آتش بتوسط خود انسان و كشف طريقهء حفظ آن چندان به سهولت حاصل ( نشده است ) » « ارتفاع و ضخامت اين كوه در نزديكى خليج كمتر ( ميگردد ) » . و مثال قسم اول از حافظ كه زمانا نزديكترين شعراى بزرگ است بما : نكته‌ها ( رفت ) و شكايت كس نديد * جانب حرمت فرونگذاشتيم گر چو فرهادم بتلخى جان برآيد عيب نيست * بس حكايتهاى شيرين ( باز مىماند ) ز من اين قصر سلطنت كه تواش ماه منظرى * سرها بر آستانهء او خاك در ( شود ) جام مى و خون دل هريك به كسى دادند * در دايرهء قسمت اوضاع چنين ( باشد ) و مثال قسم دوم‌باز از همو : مقام امن و مى بيغش و رفيق شفيق * گرت مدام ميسر ( شود ) زهى توفيق